اقتدار سلطنتی در فرانسیا بسیار ضعیف بود. پادشاهان مرووینگ به طور معمول پادشاهی را بین پسران خود تقسیم می کردند و پایگاه قدرت خود را با اعطای زمین های گسترده نابود می کردند. در قلمرو شمال شرقی فرانک استرالیا، آرنولفینگها برجستهترین ذینفعان از لطف سلطنتی بودند. آنها به عنوان شهرداران ارثی کاخ، از اواسط قرن هفتم قدرت پشت تاج و تخت اتریش بودند. آرنولفینگها با حفظ میراث خود در طول نسلها، اقتدار خود را تثبیت کردند و یکی از آنها، پپین هرستال (متوفی ۷۱۴) نیز قدرت را در قلمرو مرکزی فرانک نوستریا به دست گرفت. جانشین او چارلز مارتل (متوفی 741) از تهدید دائمی مسلمانان برای مصادره اموال کلیسا و جمع آوری نیروهای جدید با تقسیم آن در میان سربازان استفاده کرد. پیروزی او بر یک نیروی اعزامی از اندلس در نبرد تور، اعتبار زیادی برای او به ارمغان آورد.[118]
کارولینگیها، همانطور که نوادگان چارلز مارتل شناخته میشوند، در سال 751 جانشین مرووینگها بهعنوان سلسله سلطنتی جدید فرانسیا شدند. در این سال آخرین پادشاه مرووینگ، چیلدریک سوم (743–751) برکنار شد و پسر چارلز مارتل، پپین کوتاهقد (r. 751–768) با موافقت پاپ و رهبران فرانک تاجگذاری کرد. دو یا سه سال بعد، پاپ استفان دوم (پاپ ۷۵۲–۷۵۷) شخصاً با مسح کردن پپین و دو پسرش در سفرش به فرانسیا، کودتا را تأیید کرد.
سفری با کیفیت و متفاوت با اجاره ویلاهای شمال در جنگل
اهدای بعدی او به سرزمینهای ایتالیای مرکزی به مقر مقدس، آغاز دولتهای پاپ بود.[119][120] در زمان مرگش در سال 768، پپین سلطنت خود را به دست دو پسرش، چارلز (768-814) و کارلومان (768-771) واگذار کرد. هنگامی که کارلومان به دلایل طبیعی درگذشت، چارلز جانشینی پسر جوان کارلومان را مسدود کرد و خود را به عنوان پادشاه فرانسیا که دوباره متحد شده بود منصوب کرد. چارلز، که بیشتر به عنوان چارلز کبیر یا شارلمانی شناخته می شود، در سال 772 برنامه توسعه سیستماتیک را آغاز کرد. در جنگ هایی که بیش از 800 سال به طول انجامید، او به متحدان غنایم جنگی و فرماندهی بر قطعات زمین پاداش داد. شارلمانی ساکسون ها را به انقیاد رساند، لومباردها را فتح کرد و استان مرزی جدیدی در شمال اسپانیا ایجاد کرد.[121] بین سالهای 791 و 803، نیروهای فرانک امپراتوری آوارها را نابود کردند و این امر باعث تسهیل توسعه شاهنشینهای کوچک اسلاو شد که عمدتاً توسط جنگسالاران جاهطلب تحت فرمانروایی فرانک اداره میشدند.[122][F]
کلیسای کوچک کاخ شارلمانی در آخن که در سال 805 تکمیل شد[124]
تاج گذاری شارلمانی به عنوان امپراتور در روز کریسمس 800 به عنوان نقطه عطفی در تاریخ قرون وسطی در نظر گرفته می شود که نشان دهنده بازگشت امپراتوری روم غربی است، زیرا امپراتور جدید بر بسیاری از مناطقی که قبلاً توسط امپراتورهای غربی کنترل می شد، حکومت می کرد. همچنین نشان دهنده تغییر در رابطه شارلمانی با امپراتوری بیزانس است، زیرا فرض عنوان امپراتوری توسط کارولینگی ها نشان دهنده هم ارزی آنها با دولت بیزانس بود. در سال 812، در نتیجه مذاکرات دقیق و طولانی، بیزانسی ها عنوان «امپراتور» شارلمانی را تصدیق کردند، اما بدون اینکه او را به عنوان دومین «امپراتور رومیان» به رسمیت بشناسند، یا ادعای جانشینان او برای استفاده از عنوان جدید او را بپذیرند.[125] این امپراتوری توسط یک دربار دوره گرد اداره می شد که با امپراتور سفر می کرد، و همچنین تقریباً 300 مقام امپراتوری به نام کنت، که مناطقی را که امپراتوری به آنها تقسیم شده بود، اداره می کردند.[126] دولت مرکزی از طریق فرستادگان امپراتوری به نام Missi dominici که به عنوان بازرسان و عیب یابی سرگردان خدمت می کردند، بر شمارش نظارت می کرد. روحانیون نمازخانه سلطنتی مسئول ثبت اعانه ها و تصمیمات مهم سلطنتی بودند
اقتدار سلطنتی در فرانسیا بسیار ضعیف بود. پادشاهان مرووینگ به طور معمول پادشاهی را بین پسران خود تقسیم می کردند و پایگاه قدرت خود را با اعطای زمین های گسترده نابود می کردند. در قلمرو شمال شرقی فرانک استرالیا، آرنولفینگها برجستهترین ذینفعان از لطف سلطنتی بودند. آنها به عنوان شهرداران ارثی کاخ، از اواسط قرن هفتم قدرت پشت تاج و تخت اتریش بودند. آرنولفینگها با حفظ میراث خود در طول نسلها، اقتدار خود را تثبیت کردند و یکی از آنها، پپین هرستال (متوفی ۷۱۴) نیز قدرت را در قلمرو مرکزی فرانک نوستریا به دست گرفت. جانشین او چارلز مارتل (متوفی 741) از تهدید دائمی مسلمانان برای مصادره اموال کلیسا و جمع آوری نیروهای جدید با تقسیم آن در میان سربازان استفاده کرد. پیروزی او بر یک نیروی اعزامی از اندلس در نبرد تور، اعتبار زیادی برای او به ارمغان آورد.[118]
کارولینگیها، همانطور که نوادگان چارلز مارتل شناخته میشوند، در سال 751 جانشین مرووینگها بهعنوان سلسله سلطنتی جدید فرانسیا شدند. در این سال آخرین پادشاه مرووینگ، چیلدریک سوم (743–751) برکنار شد و پسر چارلز مارتل، پپین کوتاهقد (r. 751–768) با موافقت پاپ و رهبران فرانک تاجگذاری کرد. دو یا سه سال بعد، پاپ استفان دوم (پاپ ۷۵۲–۷۵۷) شخصاً با مسح کردن پپین و دو پسرش در سفرش به فرانسیا، کودتا را تأیید کرد.
سفری با کیفیت و متفاوت با اجاره ویلاهای شمال در جنگل
اهدای بعدی او به سرزمینهای ایتالیای مرکزی به مقر مقدس، آغاز دولتهای پاپ بود.[119][120] در زمان مرگش در سال 768، پپین سلطنت خود را به دست دو پسرش، چارلز (768-814) و کارلومان (768-771) واگذار کرد. هنگامی که کارلومان به دلایل طبیعی درگذشت، چارلز جانشینی پسر جوان کارلومان را مسدود کرد و خود را به عنوان پادشاه فرانسیا که دوباره متحد شده بود منصوب کرد. چارلز، که بیشتر به عنوان چارلز کبیر یا شارلمانی شناخته می شود، در سال 772 برنامه توسعه سیستماتیک را آغاز کرد. در جنگ هایی که بیش از 800 سال به طول انجامید، او به متحدان غنایم جنگی و فرماندهی بر قطعات زمین پاداش داد. شارلمانی ساکسون ها را به انقیاد رساند، لومباردها را فتح کرد و استان مرزی جدیدی در شمال اسپانیا ایجاد کرد.[121] بین سالهای 791 و 803، نیروهای فرانک امپراتوری آوارها را نابود کردند و این امر باعث تسهیل توسعه شاهنشینهای کوچک اسلاو شد که عمدتاً توسط جنگسالاران جاهطلب تحت فرمانروایی فرانک اداره میشدند.[122][F]
کلیسای کوچک کاخ شارلمانی در آخن که در سال 805 تکمیل شد[124]
تاج گذاری شارلمانی به عنوان امپراتور در روز کریسمس 800 به عنوان نقطه عطفی در تاریخ قرون وسطی در نظر گرفته می شود که نشان دهنده بازگشت امپراتوری روم غربی است، زیرا امپراتور جدید بر بسیاری از مناطقی که قبلاً توسط امپراتورهای غربی کنترل می شد، حکومت می کرد. همچنین نشان دهنده تغییر در رابطه شارلمانی با امپراتوری بیزانس است، زیرا فرض عنوان امپراتوری توسط کارولینگی ها نشان دهنده هم ارزی آنها با دولت بیزانس بود. در سال 812، در نتیجه مذاکرات دقیق و طولانی، بیزانسی ها عنوان «امپراتور» شارلمانی را تصدیق کردند، اما بدون اینکه او را به عنوان دومین «امپراتور رومیان» به رسمیت بشناسند، یا ادعای جانشینان او برای استفاده از عنوان جدید او را بپذیرند.[125] این امپراتوری توسط یک دربار دوره گرد اداره می شد که با امپراتور سفر می کرد، و همچنین تقریباً 300 مقام امپراتوری به نام کنت، که مناطقی را که امپراتوری به آنها تقسیم شده بود، اداره می کردند.[126] دولت مرکزی از طریق فرستادگان امپراتوری به نام Missi dominici که به عنوان بازرسان و عیب یابی سرگردان خدمت می کردند، بر شمارش نظارت می کرد. روحانیون نمازخانه سلطنتی مسئول ثبت اعانه ها و تصمیمات مهم سلطنتی بودند

اجاره ویلاهای جنگل های سبز رشت