loading...

foroughsky

بازدید : 37
شنبه 13 اسفند 1401 زمان : 1:18

ری و پولی کاتلر، در یک ماه عسل با تاخیر در آبشار نیاگارا، متوجه می‌شوند که کابین رزرو شده‌شان توسط جورج و رز لومیس اشغال شده است. رز به آنها می گوید که جورج خواب است و اخیراً پس از خدمت جنگی خود در کره از بیمارستان روانی ارتش مرخص شده است. کاتلرها مودبانه اما با اکراه کلبه دیگری را می پذیرند که کمتر مطلوب است و بنابراین دو زوج با هم آشنا می شوند.

در سفر به رامسر چه ویلا هایی را ببینیم


پولی (پیترز) و جورج (کاتن)

رز (مونرو)
جورج و رز یک ازدواج بسیار مشکل و بی ثبات دارند. او جوان تر و بسیار جذاب است. او حسود، افسرده و تحریک پذیر است. در حالی که روز بعد در حال تور آبشار بود، پولی رز را می بیند که عاشقانه مرد دیگری، معشوقش پاتریک را می بوسد.

آن شب، کاتلرها شاهد خشم جورج بودند. رز به یک مهمانی بداهه می‌پیوندد و درخواست می‌کند که آهنگی از آهنگ مورد علاقه‌اش، "Kiss" پخش شود. جورج از کابین آنها خارج می شود و رکورد را می شکند و گمان می کند که این آهنگ برای رز معنای مخفیانه ای دارد. پولی که می بیند جورج دستش را با رکورد بریده است، از اتاقش بازدید می کند تا مرکوکروم و بانداژ بزند. جورج اعتراف می‌کند که او یک گله‌دار گوسفند بود که پس از ازدواج با رز، که او را زمانی که او یک خدمتکار بود ملاقات کرد، شانس او بدتر شد.

روز بعد، رز جورج را فریب می دهد تا او را به تونل توریستی تاریک زیر آبشار تعقیب کند، جایی که پاتریک منتظر است تا او را بکشد. برای اینکه رز بداند جورج مرده است، پاتریک از بازی Rainbow Tower Carillon "Kiss" درخواست می کند. زمانی که رز آهنگی را می شنود که روی زنگ های کاریلون نواخته می شود، به این نتیجه می رسد که جورج مرده است.

در واقع، این جورج است که پاتریک را کشته، جسد او را به آبشار انداخته و کفش‌های پاتریک را در خروجی به جای کفش‌های خودش جمع کرده است. این باعث می شود که پلیس فکر کند که جورج قربانی است. جسد بازیابی می شود و پلیس رز را برای شناسایی جسد جورج می آورد. هنگامی که پوشش از روی صورت برداشته می شود و مرد مرده را می شناسد، قبل از گفتن چیزی به زمین می افتد و در بیمارستان بستری می شود.

مدیر متل وسایل کاتلرها را به کابین لومیز منتقل می کند. جورج به دنبال رز به کابین می‌آید، اما پولی را می‌بیند که به جای آن در آنجا خوابیده است. بیدار می شود و قبل از فرار او را می بیند. او به پلیس می گوید که یک توری پرتاب می کند. در جریان بازدید دوم کاتلرها از آبشار، جورج پولی را برای لحظه ای تنها می یابد. در تلاش برای فرار، او می لغزد، اما او او را از سقوط از لبه به داخل آبشار نجات می دهد. او به او توضیح می دهد که پاتریک را برای دفاع از خود کشته است و از او التماس می کند که "بگذار مرده بمانم". پولی بدون جواب رفتن می رود. بعداً همان روز، او به کارآگاه پلیس می گوید که معتقد است جورج زنده است. جورج برای ترساندن رز، که از بیمارستان فرار می کند و قصد دارد از مرز به ایالات متحده بازگردد، دوباره بازی کریلون "بوسه" را انجام می دهد. با یافتن جورج که در مرز منتظر اوست، می گریزد و سعی می کند در برج ناقوس کاریلون پنهان شود. جورج او را می گیرد و زیر زنگ ها که ساکت می مانند، خفه اش می کند. او که متوجه می شود در ساختمان حبس شده است، کنار بدن او می نشیند و با پشیمانی به او می گوید که او را دوست دارم.

کاتلرها با رئیس ری و همسرش در یک پرتاب در بخشی از رودخانه نیاگارا بالای آبشار به ماهیگیری می روند. هنگامی که قایق برای دریافت بنزین و سایر منابع در چیپاوا پهلو می گیرد، جورج آن را با پولی در کشتی می دزدد. او به او می گوید که خود را تسلیم کند زیرا این دفاع از خود بوده است، اما او به او می گوید که نمی تواند چون رز را کشته است. پلیس برای تعقیب آن اقدام کرد. بنزین قایق تمام می شود و به سمت آبشار می رود. همانطور که آنها به لبه نزدیک می شوند، جورج قایق را زیر آب می برد تا سرعت آن را کاهش دهد و موفق می شود پولی را قبل از رفتن به بالای آبشار روی یک صخره بزرگ ببرد. پولی توسط یک هلیکوپتر گارد ساحلی ایالات متحده از صخره نجات می یابد.

ری و پولی کاتلر، در یک ماه عسل با تاخیر در آبشار نیاگارا، متوجه می‌شوند که کابین رزرو شده‌شان توسط جورج و رز لومیس اشغال شده است. رز به آنها می گوید که جورج خواب است و اخیراً پس از خدمت جنگی خود در کره از بیمارستان روانی ارتش مرخص شده است. کاتلرها مودبانه اما با اکراه کلبه دیگری را می پذیرند که کمتر مطلوب است و بنابراین دو زوج با هم آشنا می شوند.

در سفر به رامسر چه ویلا هایی را ببینیم


پولی (پیترز) و جورج (کاتن)

رز (مونرو)
جورج و رز یک ازدواج بسیار مشکل و بی ثبات دارند. او جوان تر و بسیار جذاب است. او حسود، افسرده و تحریک پذیر است. در حالی که روز بعد در حال تور آبشار بود، پولی رز را می بیند که عاشقانه مرد دیگری، معشوقش پاتریک را می بوسد.

آن شب، کاتلرها شاهد خشم جورج بودند. رز به یک مهمانی بداهه می‌پیوندد و درخواست می‌کند که آهنگی از آهنگ مورد علاقه‌اش، "Kiss" پخش شود. جورج از کابین آنها خارج می شود و رکورد را می شکند و گمان می کند که این آهنگ برای رز معنای مخفیانه ای دارد. پولی که می بیند جورج دستش را با رکورد بریده است، از اتاقش بازدید می کند تا مرکوکروم و بانداژ بزند. جورج اعتراف می‌کند که او یک گله‌دار گوسفند بود که پس از ازدواج با رز، که او را زمانی که او یک خدمتکار بود ملاقات کرد، شانس او بدتر شد.

روز بعد، رز جورج را فریب می دهد تا او را به تونل توریستی تاریک زیر آبشار تعقیب کند، جایی که پاتریک منتظر است تا او را بکشد. برای اینکه رز بداند جورج مرده است، پاتریک از بازی Rainbow Tower Carillon "Kiss" درخواست می کند. زمانی که رز آهنگی را می شنود که روی زنگ های کاریلون نواخته می شود، به این نتیجه می رسد که جورج مرده است.

در واقع، این جورج است که پاتریک را کشته، جسد او را به آبشار انداخته و کفش‌های پاتریک را در خروجی به جای کفش‌های خودش جمع کرده است. این باعث می شود که پلیس فکر کند که جورج قربانی است. جسد بازیابی می شود و پلیس رز را برای شناسایی جسد جورج می آورد. هنگامی که پوشش از روی صورت برداشته می شود و مرد مرده را می شناسد، قبل از گفتن چیزی به زمین می افتد و در بیمارستان بستری می شود.

مدیر متل وسایل کاتلرها را به کابین لومیز منتقل می کند. جورج به دنبال رز به کابین می‌آید، اما پولی را می‌بیند که به جای آن در آنجا خوابیده است. بیدار می شود و قبل از فرار او را می بیند. او به پلیس می گوید که یک توری پرتاب می کند. در جریان بازدید دوم کاتلرها از آبشار، جورج پولی را برای لحظه ای تنها می یابد. در تلاش برای فرار، او می لغزد، اما او او را از سقوط از لبه به داخل آبشار نجات می دهد. او به او توضیح می دهد که پاتریک را برای دفاع از خود کشته است و از او التماس می کند که "بگذار مرده بمانم". پولی بدون جواب رفتن می رود. بعداً همان روز، او به کارآگاه پلیس می گوید که معتقد است جورج زنده است. جورج برای ترساندن رز، که از بیمارستان فرار می کند و قصد دارد از مرز به ایالات متحده بازگردد، دوباره بازی کریلون "بوسه" را انجام می دهد. با یافتن جورج که در مرز منتظر اوست، می گریزد و سعی می کند در برج ناقوس کاریلون پنهان شود. جورج او را می گیرد و زیر زنگ ها که ساکت می مانند، خفه اش می کند. او که متوجه می شود در ساختمان حبس شده است، کنار بدن او می نشیند و با پشیمانی به او می گوید که او را دوست دارم.

کاتلرها با رئیس ری و همسرش در یک پرتاب در بخشی از رودخانه نیاگارا بالای آبشار به ماهیگیری می روند. هنگامی که قایق برای دریافت بنزین و سایر منابع در چیپاوا پهلو می گیرد، جورج آن را با پولی در کشتی می دزدد. او به او می گوید که خود را تسلیم کند زیرا این دفاع از خود بوده است، اما او به او می گوید که نمی تواند چون رز را کشته است. پلیس برای تعقیب آن اقدام کرد. بنزین قایق تمام می شود و به سمت آبشار می رود. همانطور که آنها به لبه نزدیک می شوند، جورج قایق را زیر آب می برد تا سرعت آن را کاهش دهد و موفق می شود پولی را قبل از رفتن به بالای آبشار روی یک صخره بزرگ ببرد. پولی توسط یک هلیکوپتر گارد ساحلی ایالات متحده از صخره نجات می یابد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 37
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 14
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 15
  • بازدید ماه : 15
  • بازدید سال : 62
  • بازدید کلی : 1875
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی