سربازان او چنان حسن نیت و غیرت در خدمت او نشان دادند که کسانی که در لشکرکشی های قبلی خود به هیچ وجه برتر از دیگران نبودند در مقابله با هر خطری برای افزایش شهرت سزار شکست ناپذیر و مقاومت ناپذیر بودند. به عنوان مثال، آسیلیوس چنین مردی بود که در نبرد دریایی در ماسالیا، سوار کشتی متخاصم شد و دست راستش را با شمشیر بریدند، اما با دست دیگرش به سپر خود چسبید و آن را به داخل کشتی کوبید. چهره دشمنانش، همه آنها را شکست داد و کشتی را در اختیار گرفت. باز هم چنین مردی کاسیوس اسکایوا بود که در نبرد دیراخیوم، چشمش را با یک تیر زدند، شانهاش را با نیزهای و راناش را با نیزهای دیگر چسباندند و صد ضربه را بر سپرش خوردند. سی موشک در این مصیبت، دشمن را چنان به سوی خود فرا خواند که گویی تسلیم خواهد شد.
لوکس ترین ویلاهای رامسر برای اقامتی ماندگار
بر این اساس دو نفر از آنها بالا آمدند و با شمشیر شانه یکی را از تن جدا کردند و به صورت دیگری زد و او را به پرواز درآورد و خودش با کمک همرزمانش به سلامت از زمین خارج شد. بار دیگر، در بریتانیا، هنگامی که دشمن بر سر قدیمترینها که در باتلاقی پرآب غوطهور شده بودند، افتاد، یک سرباز، در حالی که سزار شخصاً نبرد را تماشا میکرد، در بحبوحهی نبرد هجوم آورد، جسارتهای فراوانی را به نمایش گذاشت. و پس از سرنگونی بربرها، ستیزبان را نجات داد. بعد خودش که بعد از همه چیز به سختی راهش را باز کرد، در جریان گل آلود فرو رفت و بالاخره بدون سپرش که قسمتی شنا و قسمتی در حال حرکت بود، عبور کرد.
سزار و گروهش شگفت زده شدند و با فریاد شادی به ملاقات سرباز آمدند. اما او با ناراحتی شدید، و با اشک های فراوان، خود را به پای سزار انداخت و برای از دست دادن سپرش طلب بخشش کرد. مجدداً در آفریقا، اسکپیون کشتی سزار را که در آن گرانیوس پترو، که به عنوان قیصر منصوب شده بود، در حرکت بود، اسیر کرد. از بقیه مسافران اسکیپیو غنایم ساخت، اما به قائم گفت که جانش را به او تقدیم کرده است. با این حال، گرانیوس، با اشاره به اینکه رسم سربازان سزار این بود که رحمت را دریافت نکنند، بلکه با ضربه شمشیر خود را کشت.
از آنجایی که اسپارتی ها قبل از دوره هلنیستی هیچ تاریخی ننوشته اند - تنها ادبیات موجود آنها تکه هایی از اشعار قرن هفتم است - پنج زندگی اسپارتی پلوتارک و گفته های اسپارتی ها و گفته های زنان اسپارتی که ریشه در منابعی دارند که از آن زمان ناپدید شده اند، از غنی ترین آنها هستند. منابع برای مورخان لاکدیمونیا.[43] اما در عین اینکه مهم هستند، بحث برانگیز نیز هستند. پلوتارک قرنها پس از اسپارتی که درباره آن مینویسد زندگی میکرد (و یک هزاره کامل او را از اولین وقایعی که ثبت میکند جدا میکند) و حتی با وجود اینکه او از اسپارت بازدید کرد، بسیاری از آداب و رسوم باستانی که او گزارش میکند مدتهاست که کنار گذاشته شدهاند، بنابراین او هرگز چیزی را که او مینویسد، ندیده است. نوشت.[43] منابع پلوتارک خود می توانند مشکل ساز باشند.
همانطور که مورخان سارا پومرو، استنلی برستاین، والتر دونلان، و جنیفر تولبرت رابرتز نوشته اند، "پلوتارک تحت تاثیر تاریخ هایی بود که پس از زوال اسپارت نوشته شد و با نوستالژی برای گذشته شادتر، واقعی یا خیالی، مشخص شد." آنها می نویسند که خود پلوتارک، "تحسین نویسندگانی مانند پلوتارک و گزنفون از جامعه اسپارتی، آنها را به اغراق در ماهیت یکپارچه آن، به حداقل رساندن انحراف از آرمان های برابری و پنهان کردن الگوهای تغییر تاریخی واداشت." دردی که تخیل عمومی را در برگرفته است احتمالاً اسطوره است و معمار اصلی آنها پلوتارک است. پلوتارک با وجود ناقص بودن، به عنوان یکی از تنها منابع باستانی اطلاعات در مورد زندگی اسپارت ها ضروری است. پومروی و همکاران به این نتیجه رسیدند که آثار پلوتارک در مورد اسپارت، اگرچه باید با شک و تردید برخورد شود، اما به دلیل «مقدار زیاد اطلاعات» ارزشمند باقی میمانند و این مورخان اذعان دارند که «نوشتههای پلوتارک در مورد اسپارت، بیش از نوشتههای هر نویسنده باستانی دیگری، دیدگاههای بعدی را شکل داده است. اسپارت»، با وجود پتانسیل آنها برای اطلاعات غلط. او همچنین به اسپارت گفت: "جانور دوباره تغذیه خواهد کرد.
سربازان او چنان حسن نیت و غیرت در خدمت او نشان دادند که کسانی که در لشکرکشی های قبلی خود به هیچ وجه برتر از دیگران نبودند در مقابله با هر خطری برای افزایش شهرت سزار شکست ناپذیر و مقاومت ناپذیر بودند. به عنوان مثال، آسیلیوس چنین مردی بود که در نبرد دریایی در ماسالیا، سوار کشتی متخاصم شد و دست راستش را با شمشیر بریدند، اما با دست دیگرش به سپر خود چسبید و آن را به داخل کشتی کوبید. چهره دشمنانش، همه آنها را شکست داد و کشتی را در اختیار گرفت. باز هم چنین مردی کاسیوس اسکایوا بود که در نبرد دیراخیوم، چشمش را با یک تیر زدند، شانهاش را با نیزهای و راناش را با نیزهای دیگر چسباندند و صد ضربه را بر سپرش خوردند. سی موشک در این مصیبت، دشمن را چنان به سوی خود فرا خواند که گویی تسلیم خواهد شد.
لوکس ترین ویلاهای رامسر برای اقامتی ماندگار
بر این اساس دو نفر از آنها بالا آمدند و با شمشیر شانه یکی را از تن جدا کردند و به صورت دیگری زد و او را به پرواز درآورد و خودش با کمک همرزمانش به سلامت از زمین خارج شد. بار دیگر، در بریتانیا، هنگامی که دشمن بر سر قدیمترینها که در باتلاقی پرآب غوطهور شده بودند، افتاد، یک سرباز، در حالی که سزار شخصاً نبرد را تماشا میکرد، در بحبوحهی نبرد هجوم آورد، جسارتهای فراوانی را به نمایش گذاشت. و پس از سرنگونی بربرها، ستیزبان را نجات داد. بعد خودش که بعد از همه چیز به سختی راهش را باز کرد، در جریان گل آلود فرو رفت و بالاخره بدون سپرش که قسمتی شنا و قسمتی در حال حرکت بود، عبور کرد.
سزار و گروهش شگفت زده شدند و با فریاد شادی به ملاقات سرباز آمدند. اما او با ناراحتی شدید، و با اشک های فراوان، خود را به پای سزار انداخت و برای از دست دادن سپرش طلب بخشش کرد. مجدداً در آفریقا، اسکپیون کشتی سزار را که در آن گرانیوس پترو، که به عنوان قیصر منصوب شده بود، در حرکت بود، اسیر کرد. از بقیه مسافران اسکیپیو غنایم ساخت، اما به قائم گفت که جانش را به او تقدیم کرده است. با این حال، گرانیوس، با اشاره به اینکه رسم سربازان سزار این بود که رحمت را دریافت نکنند، بلکه با ضربه شمشیر خود را کشت.
از آنجایی که اسپارتی ها قبل از دوره هلنیستی هیچ تاریخی ننوشته اند - تنها ادبیات موجود آنها تکه هایی از اشعار قرن هفتم است - پنج زندگی اسپارتی پلوتارک و گفته های اسپارتی ها و گفته های زنان اسپارتی که ریشه در منابعی دارند که از آن زمان ناپدید شده اند، از غنی ترین آنها هستند. منابع برای مورخان لاکدیمونیا.[43] اما در عین اینکه مهم هستند، بحث برانگیز نیز هستند. پلوتارک قرنها پس از اسپارتی که درباره آن مینویسد زندگی میکرد (و یک هزاره کامل او را از اولین وقایعی که ثبت میکند جدا میکند) و حتی با وجود اینکه او از اسپارت بازدید کرد، بسیاری از آداب و رسوم باستانی که او گزارش میکند مدتهاست که کنار گذاشته شدهاند، بنابراین او هرگز چیزی را که او مینویسد، ندیده است. نوشت.[43] منابع پلوتارک خود می توانند مشکل ساز باشند.
همانطور که مورخان سارا پومرو، استنلی برستاین، والتر دونلان، و جنیفر تولبرت رابرتز نوشته اند، "پلوتارک تحت تاثیر تاریخ هایی بود که پس از زوال اسپارت نوشته شد و با نوستالژی برای گذشته شادتر، واقعی یا خیالی، مشخص شد." آنها می نویسند که خود پلوتارک، "تحسین نویسندگانی مانند پلوتارک و گزنفون از جامعه اسپارتی، آنها را به اغراق در ماهیت یکپارچه آن، به حداقل رساندن انحراف از آرمان های برابری و پنهان کردن الگوهای تغییر تاریخی واداشت." دردی که تخیل عمومی را در برگرفته است احتمالاً اسطوره است و معمار اصلی آنها پلوتارک است. پلوتارک با وجود ناقص بودن، به عنوان یکی از تنها منابع باستانی اطلاعات در مورد زندگی اسپارت ها ضروری است. پومروی و همکاران به این نتیجه رسیدند که آثار پلوتارک در مورد اسپارت، اگرچه باید با شک و تردید برخورد شود، اما به دلیل «مقدار زیاد اطلاعات» ارزشمند باقی میمانند و این مورخان اذعان دارند که «نوشتههای پلوتارک در مورد اسپارت، بیش از نوشتههای هر نویسنده باستانی دیگری، دیدگاههای بعدی را شکل داده است. اسپارت»، با وجود پتانسیل آنها برای اطلاعات غلط. او همچنین به اسپارت گفت: "جانور دوباره تغذیه خواهد کرد.

اجاره ویلاهای جنگل های سبز رشت